مرد تنها با صدای بی‌صدا مث یه کوه بلند مث یه خواب کوتاه یه مرد بود یه مرد با دست‌های فقیر با چشم‌های محروم با پاهای خسته یه مرد بود یه مرد شب، با تابوت سیاه نشست توی چشم‌هاش خاموش شد ستاره افتاد روی خاک سایه‌اش هم نمی موند هرگز پشت سرش غمگین بود و خسته تنهای تنها با...

بیشتر بخوانید